ابزار وبمستر

ابزار هدایت به بالای صفحه

اسلایدر

روستای قارلق از توابع نوبران ساوه
روستای قارلق از توابع نوبران ساوه
فرهنگی و اجتماعی - مطالبی در خصوص تاریخچه روستا و آداب و رسوم مردم روستای قارلق
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 توسط محمد نجفی |

با درود هم ولایتی های عزیز :

این روزها پس از هر بارندگی هوای قارلق بسیار تمیز و با تراوت میشه بخصوص اگه بتونید با کمی پیاده روی خودتونو به قله کوه بانا برسونید ( لازمه بگم که تو قله این کوه که مشرف به روستا و دشت گلازوره آثار قلعه ای به همین نام که یکی از زیر مجموعه های دژ سلساله بجا مونده ) . ما هم پس از چند روز بارندگی تصمصیم گرفتیم بریم قله این کوه ، زیاد صعب العبور نیست شما هم می تونید بهمراه خانواده با 30 دقیقه پیاده روی به قله برسید و از چشم انداز اون لذت ببرید . چند عکس از چشم انداز این کوه تقدیم می کنم . امیدوارم مورد پسند شما قرار بگیره .

 آرزوی شادی براتون دارم

محمد نجفی

 

 

چشم انداز قارلق از دامنه کوه بانا

 

پائیز 93 از راست هدایت نجفی و عبداله نجفی

 

پائیز 93 از راست هدایت نجفی و محمد نجفی

 

پائیز 93 از راست عبداله نجفی و محمد نجفی

 

دامنه کوه بانا

 

دامنه کوه بانا و چشم انداز غرب روستا

 

منظره روستا از کوه بانا

 

منظره کوهای سالاندوز قارلق از قله کوه بانا

 

منظره کوهای سالاندوز قارلق از قله کوه بانا

 

منظره گردنه گدیک بین قارلق و داغکندی

 

 

چشم انداز قارلق از بانا

 

کوه بانا - پائیز 93 از راست عبداله نجفی و هدایت نجفی

 

پائیز 93 از راست هدایت نجفی و عبداله نجفی

 

سنگندره دره سی در شمال غرب روستا

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 توسط محمد نجفی |

 
 

 


با عرض تسلیت مجدد به خانواده های حاجی زاده  و سایر خویشاوندان به اطلاع می سانیم در صورت دریافت آگاهی از مراسم یادبود روانشاد محمود آقا حاجی زاده  آن را به اطلاع شما هم ولایتی ها خواهیم رساند .

 روحشان شاد و یادشان گرامی باد

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه هجدهم آبان 1393 توسط محمد نجفی |

قسمت دوم

باد سرد برف های رقصان را لوله می‌کرد و با خود می‌برد، فوری هم رد پاها را می‌پوشاند. خانه ی قارداش حسن دو خانه پایین تر از خانه ی  مش حمدالله بود. باد صدای نازک و بلند ملا جعفر را از مسجد با خود در آبادی پخش می‌کرد. طبق معمول داشت اذان ظهر می گفت. دندان های تقی به هم می‌خورد و دماغش قرمز شده بود مثل لُپ های گنده اش. اسماعیل فورن شالش را برداشت و پالتویش را پوشید. پاهایشان تا زانو داخل برف فرو می‌رفت. تقی در چوبی را هل داد. در از دو طرف به دیوار خورد. داخل شدند.

   قارداش حسن کنار کرسی دراز کشیده بود و پک محکمی به سیگارش می‌زد. مادر تقی هم از جوشانده علف کوهی و آویشن در لیوان را قاشق قاشق در دهانش می‌ریخت. با غضب با او حرف می‌زد.

« آخر تو خانه خرابم می‌کنی. مرد نیستی که مرگی، دردی. آخر توی این سرما داخل باغ خشک و خالی چه می‌کردی. ها. جای پول زیر خاک درخت است یا خانه. اگر به دادت نمی رسیدم زیر خروارها برف چه می کردی ها. کاش عزراییل جانت را بگیرد. هم تو خلاص شوی هم ما. بودنت به جز دردسر برایمان نیست.»

اسماعیل نشست و پرسید: « پس چرا زیر کرسی نخوابیدی عمو حسن؟»قارداش حسن ناله‌ای کرد.

 گفت:« زیر کرسی گرما بهم می خوره دردم زیادتر می شه آقا معلم. عزرائیل آمده جانم را بگیرد راحت بشم از دست این زن پدرخدابیامرز. زبان به کام نمی گیره که. ای وای خدا... زبانش نیش مار غاشیه است آقا معلم. بگو آخر چه به کار من داری. قبل از این که باغ بروم درد داشتم...» ننه تقی سری تکان داد و رفت پشت پرده اتاق پستو خانه.

     «زیر شکمم آتش گذاشته‌اند آتش. دارم الو می گیرم آقا معلم دوایی نداری؟ بدنم یخ بسته اما می روم زیر... ای وای خدا.»

تقی به کرسی تکیه داده بود و مفش را بالا می‌کشید. اشک های سریده را پاک می‌کرد و باز روی صورتش راه باز می‌کرد. با همان صدای لرزان گفت:«اگه عمه خدیجه...- مفش را باز بالا کشید و ادامه داد- زن کرم علی شده بود حالا می‌آمد با ماشینش می بردتت دکتر و دوایت می‌کرد. ندادی‌اش که بابا جان. تقصیر خودت شد.»اسماعیل نگاهی به تقی کرد.

«خدا باید دست همه بنده هایش را بگیرد. بنده خدا چه کاره است. مجید تو آبادیه یا نه؟»

«پوست برده بود بفروشد به دباغ ماشاالله، خاله رَقیه می گفت شام دیروز برگشته. تو برف گیر افتاده بوده آقا معلم.»

«الآن مش حمدالله هم میاد. برو مجید رو هم صدایش کن. معطل نکن. از راه باریکه کوچه پشتی برو. کاش ماشینم رو هفته قبل برده بودم تعمیر.»

کوچه‌ها بسته بود و راهی باز نبود که دست و پایشان باز باشد برای حرکتی. لحظه به لحظه درد بر قارداش حسن فشار می‌آورد و فریادش به هوا می‌رفت. مش حمدالله آمده بود و با اسماعیل دنبال چاره‌ای بودند. دو ساعتی از ظهر گذشته بود و برف همچنان ادامه داشت. مش حمدالله به پشت بام تنورستان رفت. دو دستش را دور دهانش لوله کرد.

«اوووهههوی کی می شنوه صدام و. منم مش حمدالله. او هوووی جواب بدین. نَه.»

سه بار تکرار کرد. بالاخره صدایی بلند و رساتر از صدایش جوابش را داد:«چی شده. ها مش حمدااالله!!! بگوووو.»

صدای تیز و بلند ملاجعفر بود که در هوا رها شده بود.

«قارداش حسن حالش خرابه. چه کنیییم. ماشینی هست؟ راه باز هست؟»

صدا خاموش شد. انگار که ملا جعفر جوابی نداشته باشد و یا مشغول فکر کردن باشد. بعد از چند دقیقه صدای بلند و میانه ای از چند خانه دورتر سکوت را شکست. اسماعیل از صدای مجید، لبخند روی لبش نشست.

«برسانید لب جاده. کنار خرابه گاوداری نقی. ماشین لطفعلی هست. تا نرفته معطل نکنید.»

لباس پوشاندند و لحاف کهنه را دورش پیچاندند مثل مرده‌های مومیایی شده بود بابای تقی. انگاری که مومیایی پیچش کرده بودند بدهند دست عزرائیل، اسماعیل آمد جلوی بابای تقی خم شد. شاه علی نگذاشت و خم شد. بابای تقی را روی دوشش گذاشتند و راه افتادند. مش حمدالله مواظب بود که از روی دوش شاه علی نیفتد. اسماعیل هم با بیل برف هار را کنار می‌زد و راه باز می کرد. کم کم پیش می‌رفتند. قارداش حسن همچنان درد می‌کشید و بی صدا می شد. انگاری که از هوش رفته باشد و باز به هوش بیاید، ناله هایش همراه دانه های درشت برف‌ در هوا پخش می‌شد.

 خستگی و سرما نای تند راه رفتن را از آنها گرفته بود. لطفعلی کنار پراید نقره ای اش ایستاده بود. صدای بلند و در گلو افتاده اش باعث شد شاه علی قدم‌هایش را تندتر کند.

«دِ بیاین نَه. تا قیامت که نمی تونم تو سرما بمونم. ماشین خریدم شده بلای جونم. اَی بابام هی.»

داخل پراید سردتر از بیرون بود. مجید غر زد که:

« یه بخاری وصلکن به ماشینت. بیا پولش را ازمن بگیر. پدر خدا بیامرز به فکر خودت باش. مگر بخاری چند است؟»

لطفعلی اخم کرد و فقط مجید را نگاه کرد. لحافی را هم که مجید با خودش آورده بود را روی لحاف کهنه خودش انداختند و این ور و آنورش مش حمدالله و مجید نشست. اسماعیل هم جلو کنار لطفعلی نشست. درد، قارداش حسن را حسابی بی رمق کرده بود و صورتش مثل گچ سفید شده بود و چشمانش بسته.

جاده یکپارچه سفید بود و صدای زنجیر ماشین شنیده می‌شد که برف‌ها را له می‌کرد و پیش می‌رفت. برف مقابل شیشه ماشین تند و پشت سرهم می‌نشست. لطفعلی پیاده می‌شد. برف‌ها را کنار می‌زد و باز می‌نشست. هر صد قدم هم مجید و اسماعیل پیاده می‌شدند و با بیل برف‌های تلنبار شده جلوی لاستیک ها و جاده را کنار می‌زدند و باز سوار می‌شدند.

«ای بابام هی. برف نیست که یخ می باره و یخ بسته زمین. تو جاده نمانیم و یخ نزنیم شانس آورده‌ایم. والله به خدا.»

مش حمدالله کنار قارداش حسن ماند. مجید نتوانست بماند. تازه از کار برگشته بود و با علی مردان باید حساب کتاب می‌کرد. وانت تویوتایی که هم زنجیر چرخ داشت و هم بخاری. کرایه کردند و برگشتند.

غروب دلگیر بیابان و زمستان قارلق دردل اسماعیل نم نمک می‌نشست و دلش را ذوب می‌کرد و چشمانش را قلقلک می‌داد. مجید سرش را روی دوش اسماعیل گذاشته بود و نفس هایش هم سنگین شده بود؛ اما او نگاهش به برف های زمین بود و فکرش در خاطرات گذشته دست و پا می‌زد. باز فکرهای ریز و درشت نشسته بودند وسط لایه های ذهنش. دل کندن از این مردم دیگر برایش سخت بود. باید تابستان پی خاتون و خواهرش فهمیمه می رفت و راضیشان می کرد. شانه اش را تکان داد.

« اسماعیل. مگر آزار داری. بگذار بخوانم پسر.»

« می خوام خانواده ام رو بیارم قارلق زندگی کنیم. دو تا خانه مجزا پشت خانه شما درست می کنیم و بعد ساخت مدرسه...»

صدای خُرخُر و نفس های سنگین مجید نگذاشت اسماعیل بقیه حرفش را بزند. سرش را چسباند به سر او. گرمای داخل ماشین دستی شد و چشمانش را بست.

پایان قسمت دوم

بازنگری و بازنویسی شهریور 93


 

 روستای قارلق 

 

یوخارو قالا


رحمان قالا 

 

جنوب روستا و دامنه کوه بانا

 

زمستان باغستانهای غرب روستا


ملا جعفر

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم آبان 1393 توسط محمد نجفی |

هم ولایتی های گرامی  :

شرکت گاز استان مرکزی اقدام به برگزاری مناقصه گاز رسانی به روستا های قارلق ، شاه باغی و گزل دره نموده است  . توجه پیمانکاران و هم ولایتی ها که  شرایط شرکت در این مناقصه را دارند به آگهی این مناقصه جلب می نماید. 

مناقصه گاز رسانی به روستاهای قارلق ، شاه باغی و گزل دره نوبران : 

مناقصه گزار : گاز استان مرکزی

مهلت خرید اسناد : 10-08-93 

مهلت ارسال مدارک : 20-08-93 

تاریخ اعتبار پیشنهاد : 30-08-93

پیمانکاران و هم ولایتی ها که شرایط شرکت در مناقصه را دارند می توانند به شرکت گازاستان مراجعه 

 و اسناد و مدارک مناقصه را دریافت نمایند . 

به امید آبادی روستایمان 

محمد نجفی

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم آبان 1393 توسط محمد نجفی |

هم ولایتی های عزیز

بر اساس آخرین پیش بینی هواشناسی ایستگاه امامزاده صالح قارلق در روزهای آینده بارش باران و برف پیش بینی شده است و روزهای آخر هفته هوا صاف و روز پنج شنبه و آدینه هوا بشدت سرد خواهد داشت و دمای هوا حدودا تا 8- درجه زیر صفر خواهد رسید. 

 چنانچه قصد مسافرت به روستا را دارید پیش بینی وسایل و تجهیزات گرمایشی ضروریست و قبل از سفر به روستا از آخرین پیش بینی هواشناسی روستا که نشانی آن در وبلاگ آمده است اطلاع حاصل نمائید .

با آروزی شادی و بهروزی

محمد نجفی

  

چشم انداز روستا از جاده شاه باغی


چشم انداز روستا و کوه سالاندوز از باغستان کهله


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم آبان 1393 توسط محمد نجفی |

يکي از فرهنگ هایبسيار غني که در روستای قارلق رواج داشته تعزيه خوانی بوده  است که از دير باز رونق بسياری داشته است .در ماه محرم اين آئین با جديت بسياری توسط گردانندگان اين امر مديريت می شد و اينکه از چه زمانی اين آئین عزا داری شروع شده و توسط چه کسانی "من اطلاعی ندارم.ولي شخصيت هايی که در صد سال گذشته در اين امر دخيل بودند و گرداننده اين مراسم بودند را باطلاع  هم ولايتي ها مي رسانم . اگر به تاريخچه شبيه خوانی مراجعه بکنيم به اين نتيجه می رسيم که اين نوع عزاداری به شيوه عزاداری ايرانيان قديم که بياد بود سياوش يکي از شاهزادگان تاريخ پيشدادی که توسط توطعه گران و دشمنان خونش به ناحق ريخته شد و شعار بر اين بوده که از قطره خون سياوش در صحرا لاله دميدو اين نوع عزا داری توسط مردم در سال روز مرگ سياوش به کوی و برزن می آمدن و با علامت ها و بيدق های طوايف که در دست داشتند زجه ميزدند و ياد مي کردند که اين نوع عزا داری را سياوشان يا (سو وشون )می گفتند ولی از چه زماني رنگ و بوی مذهب گرفت بعد از فاجعه کربلا که شيعيان بطور مخفی وزير زمينی اين مراسم را اجرا می کردند ولي نه بصورت علنی .تا اين که ظلم و ستم حکمای اعراب مردم ايران را به ستوه آورده بود چند تن از سرداران ايرانی (ابو مسلم و.....)برای استقلال وطنشان و به حق بودن خانواده امام اول شيعيان(حضرت علی )به خون خواهی امام حسين قد علم کردند و بعد ازآن شيعيان و حتی ديگر مذاهب و اديان با اين حرکت همکاری کردند و برای امام حسين و يارانش عزای سياوشان گرفتند تا اينکه اين مراسم پس از فراز و نشيب های زياد بعد از تشکيل حکومت صفويان که مذهب ايران را رسما شيعه اعلان شد و اين فرهنگ ترويج پيداکرد.  

گردانندگان تعزیه خوانی چه کسانی بودند؟

در صد سال گذشته ، در آئین تعزیه خوانی مرحوم کربلایی عبدالحسین از طایفه قیطاسی ها  در راس همه تعزیه خوان ها بوده است . ایشان مدیریت این آئین را در دهه ماه محرم به عهده داشته و اما وظیفه ایشان ، این بوده که تهیه و نگهداری از :

 1- لباس شامل(عبا ، عمامه ، کلاخود و چفیه که این لباس ها توسط کسانی که نذر داشتند در سفر های کربلا و نجف تهیه شده بود ).

 2 -ادوات شامل(شمشیر(قلیچ) ، سپر(قلخان) ، خنجر و مهمتر از همه نسخ (شعر هایی که در وصف حادثه کربلا به زبان ترکی نوشته می شد ) را به عهده می گرفت وظیفه دیگر ایشان جمع آوری نذریه و کمک در این مراسم بود که به نسبت ،ما بین شبیه خوان ها تقسیم می شد .هر روز از این دهه ، تعزیه خاص خودش را داشت و هر کدام از تعزیه خوان ها نیز شخصیت های معینی از شهدای حادثه کربلا را به عهده داشتند که بطور مفصل در این مورد توضیح خواهم داد. در این روزها تک به تک ماجرا و نحوه شهادت یاران نزدیک امام حسین را به نمایش می گذاشتند و در روز دهم (عاشورا) در یک مکان باز حادثه کربلا و شهادت تمام یاران امام حسین را در جمع دوستداران امام سوم شیعیان ارایه میدادند.

گردانندگان تعزیه در قارلق بصورت فهرست وار بدین قرار بودند:

۱- مدیریت توسط کربلای عبدالحسین

2-استاد حسن در نقش(مسلم وابوالفضل)

3-کربلایی الله وردی در نقش(حر)

4-خداوردی حدادی(زنان)

5-علی جعفر(مخالف/شمر)

6-سید علی اکبر(امام حسین)

7-مشهد علی عسکری(مخالف)

9-حاجی جواد باقری(عباس)

10-کربلایی طاهر(امام)

11-محمد حسن جعفری(یاران امام)

12-محمد حسین جعفری(عباس و حر)

13-کربلایی جعفر جعفری(زنان)

14-ملا ابراهیم(نقابدار/زنان)

15-استاد مسیح الله(زنان)

16-محمود عاشوری(طفلان مسلم وبعد ها عباس)

17-محمد رمضانی(مخالف)

18-احمد شیخ میرزاعلی(زنان وگاهی نقشهای مختلف)

19-ملا اکبر قیطاسی (مخالف وگاهی امام)

20-حاج اسماعیل (امام حسین)

21-علی احمد جعفری (طفلان) وتعداد زیادی از افراد که در این مراسم نقش داشتند

۲۲- احمد براتی در نقش امام حسین

۲۳- حاج حیدررمضانی درنقش ابن سعد

۲۴- مسعودحقی در نقش سکینه

۲۵- روح الله جعفری در نقش زینب

۲۶- هب اصلانی درنقش فضه

۲۷-حسین رمضانی درنقش قاصدوهاتف

۲۸-محمدبراتی درنقش حضرت علی اکبر

۲۹- علی حقی درنقش وزیر

معمولا در دهه ماه محرم نمایش تعزیه بعداز ظهر پس از صرف ناهار و اقامه نماز شروع می شد و تا یکی دو ساعت ادامه داشت. گاهی نذار"تعزیه خوان ها را برای صرف شام دعوت می کردند. بنابر اقتضای سن بنده" که اواخر ده چهل تا اوایل دهه پنچاه را بخاطر دارم تعزیه گردانی بعهده حاج محمد حسین جعفری بود و همچنان ادامه دارد.شبیه خوانها پس از خوردن شام گاهی تمرین تعزیه خوانی می کردند و برای اجرای آئین فردا خودشان را آماده می کردند.طبعا برای اداره کردن این آئین شخص تعزیه گردان زحمت و هزینه زیادی را متحمل می شد که در این راستا مردم روستا همکاری بسیار شایانی را هم از جهت هزینه و نیروی انسانی انجام می دادند. یک نمونه این همکاری ها مراسم حلیم پزی بود.مردم روستا با اهدای نذریه ها شامل گوسفند، گندم، روغن، قند و چای یاری می کردند. مراسم حلیم پزی تا آنجایی که بنده بخاطر دارم در طی دهه محرم روز تاسوعا توسط خانواده مرحوم استاد میرزا آقا(حاجی زاده)انجام می گرفت و صبح روز تاسوعا همه مردم روستا و حتی از روستاهای مجاور جهت خوردن نذری به منزل ایشان می آمدند و در روز عاشورا در منزل حاج محمد حسین جعفری که عموما یک  روز قبل از عاشورا در منزل ایشان تجمع می کردند و همکاری می کردند. عزاداران معتقد بر این بودند در شب قبل عاشورا خواب حرام است و با هم زدن دیگ های حلیم تا صبح ، شب زنده داری می کردند.صبح روز عاشورا مردم برای خوردن حلیم به منزل ایشان می رفتند و بعد از صرف نذری برای صرف چای به منزل مشهدی محمد علی رنگرز(کریمی)حرکت می کردند و چای را در منزل ایشان صرف می کردند. سپس مردم و گردانندگان شبه خوانی جهت اجرای مراسم  مهیا می شدند.    

 دیگر رسوم  که در طی این روزها انجام می شد :

1-رفتن جوانان برای آوردن علم بزرگ از امام زاده بود. عزاداران سینه زنان شبانه به طرف امام زاده (صالح) در مسیر روستای شاه باغی بود حرکت می کردند و با آیین خاص خودش با احترام از امام زاده خارج می کردند و به روستا می آوردند در کوچه های ده می گرداندند و هر خانه ای بعنوان نذر یک تکه پارچه و یا روسری با هر رنگی آویزان علم می کردند.*.*.متولی این امام زاده از طایفه شیخی (حدادی )بود. مرحوم شیخ رمضان از دیر باز با خانواده خدمت گذار این مکان بودند و در روز عاشورا هم ایشان نقش شیر را به عهده داشت و لباس مخصوص خود را می پوشید.

2-آئین دیگر در شب عاشورا روشن کردن شمع بود که زنان و کودکان برای گرفتن شمع که توسط مرحوم ملا مشهد علی عسکری با پنبه آغشته به پی و یا روغن ساخته می شد "می رفتند و با روشن کردن  آن بیاد حادثه کربلا آن را در حفره سنگ بزرگی که در مجاورت درب خانه ملا مشهد علی قرار داشت می گذاشتند .

(**این عمل دقیقا شباهت بسیار زیادی به عزاداری سیاوشان (سو وشون)که توسط سرداران ایرانی برای خونخواهی کشته شدگان به دست دشمن در کوی و برزن راه می انداختند و از مردم در خواست همکاری می کردند(بیعت) و تمام طوایف جهت هم فکری علامت و یا نشانه خود را آویزان درفش (بیدق) می کردند و هر رنگی با هر شکل و تصویری نشانگر آن مذهب یا طایفه بود.)

 

 



آئین تعزیه خوانی روستای قارلق سال 1392

 


آئین تعزیه خوانی روستای قارلق سال 1392

 



آئین تعزیه خوانی روستای قارلق سال 1392




آئین تعزیه خوانی روستای قارلق سال 1392




آئین تعزیه خوانی روستای قارلق سال 1392




آئین تعزیه خوانی روستای قارلق سال 1392




آئین تعزیه خوانی روستای قارلق سال 1392




 آئین حلیم پزی روز عاشورا - روستای قارلق سال 1392




  نذری شبهای عاشورا - روستای قارلق سال 1392
 
 

 مهر ماه سال 1362 - تعزیه خوان ها از چپ به راست : هاشم نجفی ، محمود عاشوری ، احمد براتی ، شادروان حاج اسماعیل نجفی ، کربلائی جعفر جعفری و شادروان صفت میرزائی

 


 

از آقایان علی محمد نادری ، حسین رمضان و محمد رضا جعفری جهت تهیه نوشتار و ارسال عکسهای آئین تعزیه خوانی سپاسگزاری می نمائیم .

با آرزوی بهروزی

محمد نجفی

 

.: Weblog Themes By PayamBlog :.